سلام شرمنده كه يكم دي اپ كردم اخه درسا زياد هستن حالا بريم سر اپ امروز:
داستان اول:
دو فرشته
دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند.
اين خانواده رفتار نا مناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند. بلکه زير زمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند.فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کار را کرده، پاسخ داد(( همه امور بدان گونه که مي نمايند، نيستند!))
شب بعد اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نوازرفتند. بعد از خوردن غذايي مختصر زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند، گاو آنها که تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود.
فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد: چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟
خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد!
فرشته پير پاسخ داد: وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بددل بودند، شکاف را بستم و طلا ها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بودم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم!
همه امور به دان گونه که نشان مي دهند، نيستند و ما گاهي اوقات خيلي دير به اين نکته پي مي بريم.
پس به گوش باشيد شايد کسي که زنگ در خانه تو را مي زند فرشته اي باشد و يا نگاه و لبخندي که تو بي تفاوت از کنارش مي گذري، آنها باشند که به ديدار اعمال تو آمده اند!
داستان2:
داستان کوتاه/حکایت شیری که عاشق آهو شد
شیر نری دلباختهی آهوی ماده شد.
شیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیلهی حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .
""فكر كنم اين ديگه نياز به توضيح نداره""

راستي يه چيزي من مي خواستم يه چند تا سوال بپرسم اگه مي خواين مي تونين جواب نديد ولي خواهشا" اگه جواب دادين راستشو بگين:
1.اسم و فاميل
2. اهل كجايي
3. غذايي كه دوست داري
4.تا حالا عاشق شدي؟
5 تا حالا شكست عشقي خوردي؟؟
6. بهترين دوستانت
7.بهترين روزي كه تو زهنته
8.بد ترين خاطره
9.يه دعا
10. يه خاسته از خدا
11.اگه اتاقت اتيش بگيره اولي چيزي كه بر ميداري كدومه؟
12.از چه سبك از اهنگي خوشت مياد؟
13.خواننده اي كه دوست داري
15.هنرپيشه مورد علاقه
16. رنگ چشم
17.دوست داري چيكاره شي؟
18.بهترين سرگرمي
19.اگه رمان خوندي اولين رامانت(و نويسندش)
20. حرف اخر......
""خودم اول جواب مي دم تا شما هم راحت تر باشين راستي هر كي كه نمي خواد جواب بده مي تونه جواب نده""
برچسبها:
داستان كوتاه